مؤلف مجهول

76

تحفه ( در اخلاق و سياست ) ( فارسى )

قبول كنى ، باشد كه جمال مقصود در آيينهء مطلوب بينى . عبيد گفت فرمان‌بردارم و از اشارت و نصيحت تو سر برندارم . پير دهقان گفت جهد كن تا حكم تو در ميان رعيّت مختلف نشود ، بلكه بنزد خاص و عام و وضيع و شريف يكسان باشد ، تا رضاى حقّ تعالى حاصل باشد . ديگر حاجب را بفرماى تا عمّال و گماشتگانرا زمانى بر در بدارند ، پس بآهستگى با اجازت پيش آرد ، تا شكوه و هيبت تو در دلهاى خواص و عوام متمكّن شود . و بايد كه تحفه و هداياى هيچ آورنده‌اى محلّ قبول نيايد ، تا زبان ايشان بر تو دراز نگردد . و در تسيير « 1 » طريق معدلت و تشهير سنّت نصفت مبالغت بايد فرمود و جناح اصلاح بر عموم رعايا گسترد و جانب هركس باندازهء استيهال استحقاق او مرعى داشت . عبيد گفت من اين نصايح را پذيرفتم و امام و مقتداى خود گرفتم ، و مرا از آن عمل مالى خطير حاصل آمد ، و هيچ قاصد و ساعى را در حقّ من مجال طعن نبود ، و ببركت اقتدا بنصيحت آن پير مايهء غنا اقتنا كردم . بيت : هركه او پند بزرگان شنود ( ؟ ) * چرخ نتواندش نهادن بند حكايت آورده‌اند كه نوح منصور را چون رايت جاه در اطراف [ 53 ر ] آفاق مرتفع گشت و [ بر ] ممالك خراسان استيلا يافت ، همواره اوقات روزگار خود بر استخبار احوال جهان مصروف داشتى و فكر و همّت بر استطلاع « 2 » اخبار اطوار مردم مقصور كردى . و هرجا كه دشمنى پاى از دايرهء مطاوعت بيرون نهادى و سر از ربقهء فرمان برتافتى ، در دفع آن به قدر امكان بكوشيدى . و از مكنونات ضماير و مخبيّات سراير مستخبر و متفحّص بودى . و در تمامت

--> ( 1 ) - ص : غير - روى آن آمده : تعسير ( ؟ ) ( 2 ) - ص : استطاع .